کسی نیست با خودم حرف می زنم
|
||
دوباره برگشتم سرکار
دیگه نمی توستم واسه کار قبلی وقت و هزینه صرف کنم
برگشتم سرکار
خوشبختانه چون کار تخصصی که بلدم و ازش لذت می برم، راضی ام
کلی روحیه ام عوض شده
در شرایطی نبودم که درآمد نداشته باشم
گرچه همسرم همیشه حمایتم کرده، به هر حال شروع زندگی هزینه می خواد
داریم برای زندگیمون برنامه ریزی می کنم. خونه بخریم و وسایلاشو تهیه کنیم
دنبال دکوراسیون خونه ام. دنبال رنگ مناسب می گردم
خدارو شکر، روزگار خوبیه
خدایا منْ از ای برزخی که توش گرفتار شدم نجات بده
از کاری که شروع کردم، نتیجه نمی گیرم
از خودم می پرسمم: یعنی من تمام تلاشمُ کردمُ نشد؟!!!
احساس می کنم من برای این کار ساخته نشدم
البته وضعیت بدِ اقتصادی هم مزید بر علت شده
نه تنها من بلکه دفاتر همکار هم فروششون به صفر رسیده
نمی دونم باید چی کار کنم؟ وایسمُ مقاوت کنم یا باید دنبال کار جدید بگردم!
نمی تونم قبول کنم من برای این کار ساخته نشدم، من 5-6 سال پیش کار مشابه اینُ انجام دادم، خیلی هم موفق بودم.
نمی دونم شاید شرایط فعلی منُ مایوس کرده
چقدر دوست دارم نتیجه بگیرم
حرف سعید توو گوشم زنگ می زنه: خانم مراقب باش از میدون به در نشی!
دنبالِ یه کور سوی امیدم
حالا می فهم که چرا خشم و عصبانیت جزء گناهان کبیره ست
اخلاق بد و بد رفتاری مثل اسید می مونه
سعی کنیم به کسی اسید نپاشیم
عزیزترین کسه من از من کیلومترها دوره
و این فاصله قراره هر ماه تکرار بشه
دارم فکر می کنم 28 سالی که وارد زندگی من نشده بود، چطوری زندگی می کردم که حالا انقدر تحمل روزهای بدون اون برام سخت شده!!!